تاريخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393 | نويسنده : مهرناز رهام
گاهی خواب روزه دار عبادت نیست ، خیانت است !!!! هییییییسسس !!!! مسلمين خوابیده اند !!!! . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . این روزها نمازهای یومیه مسلمانان غزه پنجگانه نیست .... ششگانه است : صبح ، ظهر ، عصر ، مغرب ، عشا ، "میت" !!!! روز قدس همه می‌آییم تا ................ !!!!

تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | نويسنده : مهرناز رهام
ز گهواره تا گور ؛حسش نبود

تاريخ : جمعه پانزدهم شهریور 1392 | نويسنده : مهرناز رهام
یه سوال...تاثیرگذار ترین شخص در زندگی شما کیه؟؟؟

پ.ن: بعضی ها لیاقت تف انداختن هم ندارند...



تاريخ : سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 | نويسنده : مهرناز رهام
سخت است ميان هق هق شبانه ات نفس کم بياوري

و او به عشق جديدش بگويد : “نفس”



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 | نويسنده : مهرناز رهام
خانم بی حجاب یا بد حجاب مثل شخصیه که سرما خورده

می ره تو محیط عمومی و شلوغ و شروع می کنه به عطسه کردن تو صورت دیگران.

وقتی بهش اعتراض می کنن که با دستمال جلوی بینی و دهانت رو بگیر تا ویروس به دیگران سرایت نکنه؛

می گه من باید آزادی ام حفط شه... شما نفس نکشید..



تاريخ : دوشنبه هجدهم دی 1391 | نويسنده : مهرناز رهام

وای گل سرخ و سپیدم کی میایی
بنفشه برگ بیدم کی میایی
تو گفتی گل درآید من میایم
وای گل عالم تموم شد کی میایی

جان مریم چشماتو واکن سری بالا کن
در اومد خورشید شد هوا سفید
وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مریم
جان مریم چشماتو واکن منو صدا کن
بشیم روونه بریم از خونه
شونه به شونه به یاد اون روزها وای نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این همه غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندمارو
بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم بیا بیا نازنین مریم نازنین مریم

باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این همه غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

وای نازنین مریم وای نازنین مریم



تاريخ : یکشنبه دهم دی 1391 | نويسنده : مهرناز رهام

گاهی خدا انقدر صدایت را دوست دارد

 

که سکوت می کند.

 

تا بارها بگویی ...

 

خدای من



تاريخ : یکشنبه دهم دی 1391 | نويسنده : مهرناز رهام
اینو از رویه وبلاگه یکی از دوستان برداشتم..خیلی باحاله بخونیدش

 

زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.

وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.

زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد….!!!

زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟

غول جواب داد : نخیر ! زمانه عوض شده است و به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره

زن اومد که اعتراض کنه

که غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همینه که هست……. حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت : در این صورت من مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت : نگاه کن. این نقشه را می بینی ؟ این کشورها را می بینی ؟ اینها ..این و این و این و این و این … و این یکی و این. من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهایه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.

غول نگاهی به نقشه کرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها . یه چیز دیگه بخواه. این محاله.

زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین…

من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم.

مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.

مردی که بتونه غذا درست کنه(!!!) و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه.

مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه(!!!!!)

ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.

غول مقداری فکر کرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم….!!



تاريخ : یکشنبه دهم دی 1391 | نويسنده : مهرناز رهام
"دستــا نـــت"

كه مال من باشد ديگرهيچكس مرا


"دســـت كــم "نميگيرد..!..........

این قشنگ ترین نظری بود که تا حالا داشتم و ازش لذت بردم

خوشحال میشم به وبلاگش سر بزنید...چون من وبشو دوس داشتم..

http://tanhayiman25.blogfa.com



تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان 1391 | نويسنده : مهرناز رهام
دو پسر :- مجید یه پونصد تومن شارژ بفرست بینیم باو- مگه من باباتم کور شو برو بخر خودم یه قرون ندارم...- جرز دیوار هم از سرت زیاده- خفه بینیم...
دو دختر :- نیلو جون! عزیزم داری یه هزار تومن برام بفرستی؟- چــشــم عزیزم رو چشمم بذار ... الآن ... ای بابا میگه رمز خط به خط ندارید باید برم ثبت نام کنم.- خیلی طول میشکه ثبت نامش؟- آره دیگه عزیزم باید برم امور مشترکین...
(ینی چه موجوداتی هستن این دخترا )



خريد شارژ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفريح و سرگرمي

دانلود